|
|
|
|
آن سوی ِ های و هوی کلاغهای بیمار و آسمان سرخ و سیاه دلتنگ و باد که به سردی ناگفتنی می وزد و ا س ت خ و ا ن میسوزاند و هوای زلال ِ زلال شبهای سرد ِ سرد ... آن سوی روزهایی که فرداهایشان سپید سپید است پر از زمستان ... آن سوی پنجره های خانه ی پدری که رو به خدا باز میشود رو به ا ب د ی ت ... صدای خفه ی گامهای پدر بر مرگ برف و سکوت دست نخورده ی کوچه ی همیشه نمور و بی آفتاب که گوشم را پر از پایان میکند؛ پایان انتظار؛ پایان دلهره های بی حد و وجودم را آکنده از قربت ... آن سوی این یلداهای همیشه بی مادربزرگ به پلک زدنی مملو از نفسهای چسبناک مادر و دستان آلوده اش به خ و ن ِ انار بی شک من چه دردمند ایستاده ام چه اندوهناک چه غریب ... آن سو ترها همه چیز بوی خ ا ک خواهد داشت! ...
پ ن: محفل آریائی تان طلائی...شادیهایتان یلدائی
تو آشفته ترین خوابی که به شبهای تاریخ زده ای و منسجم ترین واژه ای که به اذهان رسوخ کرده ای
تو اندوهی ترین قهقهه ای که شکوفا گشته ای؛
ژولیده ترین آبادی زمان و پرهیاهو ترین گنگ دورانی
تو...
تو قهرآلوده ترین صلح جهانی
و من فقط غرق شده در یک هجوم دو حرفی ام
مبهوت پراکندگی دو حرف ام که تاریخ؛ همیشه از تکرار آن مایوس خواهد ماند! من نا توان از "گریز از آمدن" و نا گزیر به رفتن بی اندازه- بی دلیل ابلهانه به آغاز همه ی نخواستن ها همه ی تکرار ها باید ها و اجبارها میلاد همه ی سر در گمی ها نا همگونی ها و تردید ها به پنجمین روز از سومین ماه خزان عشق می ورزم! تولدم مبارک! ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- درد من گرچه از جنس دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که
پوستینشان و چین روی آستینشان درد میکند! "قیصر امین پور"
+
مرواريد قادري
|
|