|
|
|
|
کجائی؟ نکند تو هم در را به روی خودت بسته ای، سر در بالش، هق هق میکنی؟
میدانم. تو هم سراپا بغضی، سراسر کین، درد، بهت... به روی دوش تو هم سنگینی میکند. وگرنه این باران از آسمان بی ابر ِ امروز معنی اش چه بود؟
تو که خدائی. وای به حال ما...
فعلا تعطیل است! !!!!!!!!!!!!!!! پ ن: امروز نشستم و تا می توانستم های های گریه کردم. با محکم ترین دلایلی که یک ایرانی، یک انسان، میتواند داشته باشد...
خواب دارد از هم می پاشدم! باز باید تسلیم شد تا صبح! تا اگر جائی گم و گورت نکرد، دوباره بیارد بیندازدت اینجا... ... دقیقا همینجای کار است که می لنگد:
گم و گور که میشوم در کابوسهائی که سراسر رنج است و غربت، که همه توست؛ هیچ! ، باز فردا صبح همینجائی هستم که هستم!
جهان دیواری بیش نیست و من متکی به آن نظاره گر سوئی دگرم! میان ژرف ترین ژرفای مخلوق ؛ انگار حد فاصل بودن و نبودن ؛ متکی به "نیست" ایستاده ام! من پشت به جهان و رو به بودن دارم!
+
مرواريد قادري
|
|