.
پالتو عبور آستيگماتي ابوعطا دالان مسدس روزهای بی تو اشکها و لبخندها ک آه! گل محرمانه 9th STREET فلان بن هیچکس پیامبر دیوانه احتمالات فصل پنجم سیلوانا یک فنجان چای با خدا من و قوز چراغ مطالعه بیداد نوا مرگ نامه آری بابا در سرزمین عجایب بی غزل و قافیه زنبور گاوي شب رو بايد بي چراغ روشن كرد! گل واژه هایکو ابهامات یک حوا شب-تنها سکانس آخر ايمان فخار mirokio سورئالیست درخت انجیر رانیتیدین archive آرشیو
RSS
خواب دارد از هم می پاشدم!
باز باید تسلیم شد
تا صبح!
تا اگر جائی گم و گورت نکرد،
دوباره بیارد بیندازدت اینجا...
...
دقیقا همینجای کار است که می لنگد:
گم و گور که میشوم
در کابوسهائی که سراسر رنج است
و غربت،
که همه
توست؛
هیچ!
،
باز فردا صبح همینجائی هستم که هستم!