سکوتت را شکن

حرف از پس ِ این پرده ی تاریک و بهت آلوده زن

بر خویشن پیچان

شب ِ ناجور ِ ننگ آلوده را کاو

واپسین دمها

به زیر گام ِصبح ِ مملو از انکار ناکامی

حقیرانه، هزاران بار می میرد

و پَست ِ خویشتن را می سپارد

بر چنان روزی

که یاد آرند و گویند

از جفاهائی که بر ما رفت

و ایامی چنین خون فام و زهرآگین

...

سراسر رنج

پر نفرین

...

سکوتت را شکن،

شعری بگو،

یک واژه آور

واژه ای از جنس بی باکی

و آگاهی

که هر واژه

 هزاران سرو

 و هر سروی

هزاران سرو  دیگر را

سرود ِ فتح خواهد کرد.

 

 

 

ششم دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت



+ مرواريد قادري |